غلامحسين محرمى

270

تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )

اقول و ذاك من جزع و وجد * از الله ملك بنى زياد « 1 » و ابعدهم بما غدروا و خانوا * كما بعدت ثمود و قوم عاد « 2 » « 3 » سيد حميرى يكى از قضات بنى عباس را كه شهادت او را به سبب تشيّع‌اش نپذيرفته بود ، هجو كرده و چنين گفته است : ابوك ابن سارق عنز النبى * و انت ابن بنت ابى جحدر « 4 » و نحن على رغمك الرافضون * لاهل الضلاله و المنكر « 5 » « 6 » ابو نعامه دقيقى كوفى ، از جمله شاعران قرن سوم هجرى است كه بزرگان دولت عباسى را با اشعارش هجو كرده و آنان را به ارتكاب كارهاى زشت نسبت داده است ؛ تا اين‌كه به دست يكى از فرماندهان ترك عباسى ، به نام مفلح به قتل رسيده است . « 7 »

--> ( 1 ) . از روى غم و اندوه مىگويم خدا ملك فرزندان زياد را از بين ببرد ، ( 2 ) . و آنها را به حيله و خيانت‌شان هلاك كند ، چنان‌كه ثمود و قوم عاد هلاك شده‌اند . ( 3 ) . مسعودى ، على بن الحسين : همان ، ج 3 ، ص 81 . ( 4 ) . پدر تو سارق گوسفندان پيامبر است و تو پسر دختر ابى جحدر هستى ! ( 5 ) . و ما به‌رغم ميل تو اهل ضلالت و گمراهى را ترك مىكنيم . ( 6 ) . علامه امينى ، عبد الحسين . همان ، ص 256 . ( 7 ) . ضيف ، دكتر شوقى . تاريخ الادب العربى العصر العباسى الثانى ، دار المعارف بمصر ، ص 388 .